به احترام معلم …

در اردیبهشت ۱۴۰۵ و در هفته بزرگداشت مقام معلم، مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای صمیمی و کوتاه با دبیران مدارس مختلف مجتمع آموزشی مفید با عنوان به احترام معلم، تدارک دیده شد تا از زاویه‌ای نزدیک‌تر با تجربه‌ها، نگاه آموزشی، دغدغه‌ها و انگیزه‌های معلمانی که هر روز در کلاس‌های مفید جریان یادگیری را زنده نگه می‌دارند همراه شویم.

در این میان ۵ مصاحبه جذاب و خواندنی با ۵ تن از دبیران عزیز دبستان مفید مرزداران نیز انجام شد که در این بخش قرار داده شده است.

این مجموعه مصاحبه به همت واحد تبلیغات و امور رسانه مجتمع آموزشی مفید تولید شده و هم‌زمان با ایام بزرگداشت معلم، به‌صورت روزانه از ” کانال بله ” مجتمع منتشر شد.

از همه دبیران گرامی که با وجود مشغله‌های فراوان، وقت گذاشتند و با دقت و مهربانی در این گفت‌وگوها شرکت کردند صمیمانه سپاسگزاریم؛ امید داریم انتشار این روایت‌های کوتاه، هم قدردانی کوچکی از جایگاه معلم باشد و هم فرصتی برای هم‌افزایی و الهام در مسیر تربیت و آموزش در خانواده بزرگ مفید.

آقای عابس سنایی

جناب آقای عابس سنایی

🟢 دبیـــر دبیر پایه ششم 🟢 سابقه ۲۰ سال تدریس، دبستان پسرانه مفید مرزداران


1️⃣ معرفی کوتاه سلام. من عابس سنایی هستم. از مهر سال ۱۳۸۵ توفیق داشتم که وارد عرصۀ معلمی شوم و امیدوارم که در آینده هم بتوانم در همین مقطع فعالیت کنم.تقریباً همزمان با سال دوم دانشگاه بود که مشغول به کار شدم؛ یعنی هم درس می‌خواندم و هم در مدرسه، کنار بچه‌ها به نوعی زندگی می‌کردم. در این سال‌ها تقریباً تمامی پایه‌های دبستان را تجربه کرده‌ام.از تابستان سال ۱۳۹۸ افتخار پیدا کردم که در مجتمع آموزشی مفید مشغول به کار شوم.در مدرسۀ مفید، به واسطۀ اینکه در دورۀ اول، معلم‌ها خانم هستند، وارد دورۀ دوم شدم؛ در حالی که تقریباً بخش زیادی از تجربۀ من در دورۀ اول بود، به‌ویژه کلاس اول که سختی‌های خودش را داشت. با ورود به مفید، معلم کلاس چهارم شدم و چند سال بعد مسئول پایه شدم. سپس معلم پایۀ ششم شدم و در سال‌های اخیر مسئولیت پایۀ ششم نیز بر عهدۀ من است.

2️⃣ بزرگ‌ترین لذت معلمی چیست؟ واقعاً «زیست و زندگی در کنار بچه‌ها»، آن هم بچه‌های دبستان، یک خلوص و صفایی به وجود آدم می‌دهد. بچه‌های دبستان یکدست و یک‌رنگ‌اند؛ شاید در مقاطع دیگر هم باشد، اما خلوصی که در آن‌ها هست چیز دیگری است. شخصیت‌شان هنوز کاملاً شکل نگرفته و دنیایی پاک و بی‌آلایش دارند و همین فضا بر روح آدم هم اثر می‌گذارد. بارها شده برای کارهای اداری بیرون می‌روم و با سختی‌ها و کدورت‌هایی روبه‌رو می‌شوم؛ اما وقتی وارد مدرسه می‌شوم و با بچه‌ها سلام‌وعلیک می‌کنم و صفای روحشان را می‌بینم، انگار همان زنگارها از دلم پاک می‌شود. وقتی کرونا آمد و از بچه‌ها جدا شدیم، واقعاً سخت بود. البته تجربه‌هایی مثل آموزش مجازی و مدرسۀ آی‌نو را داشتیم و کار معلمی ادامه پیدا کرد، اما ارتباط از پشت دوربین هیچ‌وقت مثل ارتباط نزدیک نیست. وقتی کنار بچه‌ها هستی، شادی‌ها و ناراحتی‌هایشان روی روح تو اثر می‌گذارد و وقتی سروصدایشان در مدرسه می‌پیچد، انگار جان تازه‌ای می‌گیری. بزرگ‌ترین لذت معلمی برای من همین است: بودن در فضای آرام و باصفای کنار بچه‌ها و اینکه بتوانم دلشان را شاد کنم؛ اینکه «گلی از لبخند» روی لبشان بنشانم. گاهی هم پیش می‌آید که بچه‌ای ناراحت است؛ می‌نشینیم کنارش و با او صحبت می‌کنیم. در این سال‌ها با شناختی که از روحیه و قلق‌های بچه‌ها پیدا کرده‌ایم، می‌توانیم تا حدی ناراحتی‌شان را برطرف کنیم و این برای یک معلم حس بسیار خوبی دارد.

3️⃣ به‌یادماندنی‌ترین لحظه با دانش‌آموزان وقتی معلم کلاس اول بودم، به جرأت می‌گویم شیرین‌ترین لحظه، جشن الفبا بود. آن لحظه‌ای که دانش‌آموزی که اول سال سواد نداشت و نمی‌توانست بخواند، انتهای سال جلوی پدر و مادر یک متن زیبا می‌خوانْد. واقعاً احساس غرور و افتخار داشتم؛ چون حس می‌کردم در این روند شریک بودم. البته زحمت اصلی مال خود بچه است، اما تو هم سهمی داری و همین حس بسیار قشنگی دارد.وقتی وارد مفید شدم، از آن فضای ویژه جدا نشدم؛ بلکه یک تجربۀ جدید بود: فضای آرام و روانی که در مدرسه جریان داشت، دوست‌داشتنی که بچه‌ها نسبت به مدرسه داشتند، و احساس اینکه زندگی مدرسه‌شان از زندگی خانه‌شان جدا نیست. واقعاً لحظات جذابی بود.در این سال‌ها که مسئول پایۀ ششم هستم، یکی از لحظه‌های پُر‌اضطراب برای بچه‌ها «معرفی به دبیرستان» است. لحظه‌ای که می‌بینم اکثر بچه‌ها وارد دبیرستان می‌شوند و معرفی مستقیم می‌گیرند، برای من بسیار خوشایند است. انگار باری از دوشم برداشته می‌شود؛ به‌ویژه بچه‌هایی که از پیش‌دبستانی در مدرسۀ ما بوده‌اند و هفت سال کنار دوستانشان زندگی کرده‌اند. اینکه مسیرشان ادامه پیدا کند، یکی از شیرین‌ترین لحظه‌های زندگی من است. احساس می‌کنم وظیفۀ اصلی‌ام را انجام داده‌ام.

4️⃣ یک جمله برای دانش‌آموزان بچه‌ها! شما می‌توانید کارهای خیلی بزرگی انجام دهید؛ خودتان را هیچ‌وقت دست‌کم نگیرید.

جناب آقای علی نعمت

🟢 دبیر ریاضی 🟢 سابقه ۲۶ سال تدریس، دبستان پسرانه مفید مرزداران


1️⃣ معرفی کوتاه علی نعمت هستم. دانش‌آموخته دوره ۲۰ مفید یادگار. از مهر ۷۲ تا تیر ۷۹ به عنوان دانش‌آموز در مدرسه مفید بودم. از همان سال ۷۹ که فارغ‌التحصیل شدم کار خودم را به عنوان دستیار معلم راهنما در راهنمایی یادگار شروع کردم. بعد چند سال به دبیرستان مفید قیطریه رفتم و ۱۷ سال آن‌جا در سمت‌های مختلف همکاری داشتم. هنوز هم بعد ۲۶ سال از آن زمان توفیق دارم که در مجموعه مفید و در دبستان مرزداران به عنوان معلم ریاضی مشغول به کار باشم. این سال‌ها به صورت پاره‌وقت در مدارس دیگری هم تدریس کرده‌ام ولی همیشه یک مفیدی بوده‌ام.

2️⃣ بزرگ‌ترین لذت معلمی چیست؟ این که می‌بینم بچه ها یاد می‌گیرند و رشد می‌کنند برای من بزرگ‌ترین لذت است.

3️⃣ به‌یادماندنی‌ترین لحظه با دانش‌آموزان آن زمان که خودشان یا اولیای شان به من بازخورد می‌دهند که از کلاس من خاطرات خوبی دارند و هنوز هم از کلاس های من به شیرینی یاد می‌کنند برای من بهترین لحظات معلمی است.

4️⃣ یک جمله برای دانش‌آموزان برای بزرگ شدن عجله نداشته باشید، الان در بهترین سال‌های عمرتان هستید.

سرکار خانم سعیده خسروی

🟢معلم پایه اول ابتدایی 🟢سابقه ۳۰ سال تدریس، دبستان پسرانه مفید مرزداران


1️⃣ معرفی کوتاه بسم‌الله الرحمن الرحیمسعید خسروی هستم. از سال ۱۴۰۰ توفیق همراهی با مجموعه آموزشی مفید را داشته‌ام و هم‌اکنون معلم پایه اول دبستان پسرانه مرزداران هستم.راستش سابقه که نه؛ توفیق قدم گذاشتن، نفس کشیدن و شاگردی کردن در این عرصه برای من حقیر از سال ۱۳۷۵ آغاز شد و تاکنون به لطف الهی ادامه داشته است. در مدارس و مجموعه‌های غیردولتیِ مقطع ابتدایی و متوسطه، در شهر اصفهان و شهر و روستاهای هم‌جوار، مشغول فعالیت و تدریس بوده‌ام. در این بین، دو سال هم توفیق تجربه مدیریت یکی از مجموعه‌های آموزشی غیردولتی را داشتم.امیدوارم آنچه انجام شده، مورد رضایت پروردگار عالم قرار گیرد.

2️⃣ بزرگ‌ترین لذت معلمی چیست؟ از نظر من، بزرگ‌ترین لذت معلمی رشدی است که انسان در کنار دنیای پاک و سرشار از صداقت و راستیِ بچه‌ها پیدا می‌کند. اینکه هر روز خودت را در یک مسیر فزاینده می‌یابی، و این یک حس خوبِ پویایی به انسان می‌دهد؛ و حقیقتاً این بسیار لذت‌بخش است.در این حال، معلمی یک شغل نیست؛ اگر طالب حقیقت باشیم، معلمی عشق است.

3️⃣ به‌یادماندنی‌ترین لحظه با دانش‌آموزان با بچه‌ها سروکار داشتن، تماماً خاطره‌انگیز است؛ ولی برای من، به عنوان معلم پایه اول دبستان، به‌یادماندنی‌ترین لحظه‌ها، لحظه کشف هر دانش‌آموز برای خواندن است. آن لحظه‌ای که برای هر کدام از بچه‌ها مثل یک تولد دوباره است و چشم باز کردن به یک دنیای تازه؛ و شاهد این لحظه‌ها بودن، بسیار بسیار شیرین، دلنشین و به‌یادماندنی است.

4️⃣ یک جمله برای دانش‌آموزان ضمن آرزوی سلامتی و موفقیت برای تک‌تک عزیزانم، تنها یک جمله برایشان دارم و آن این است: «مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم،هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم.»

به زودی ….

سرکار خانم شهرزاد حائری

سرکار خانم شهرزاد حائری

🟢 دبیر کتابخوانی و تربیت دینی 🟢 سابقه ۸ سال تدریس در دبستان پسرانه مفید (مرزداران)


1️⃣ معرفی کوتاه شهرزاد حائری یزدی هستم، کمی ویراستار و ذره‌ای نویسنده ولی عاشق خواندن کتاب و طرح‌های درس را از دل کتاب‌ها درآوردن….. هشت سال سابقه برای آموزش دارم. دو فرزند یک پسر ۱۴ ساله یک دختر ۹ ساله لیسانس الهیات گرایش ادیان و عرفان دانشگاه تهران، مدتی هم در بخش اسناد کتابخانه مجلس بودماز سال۱۴۰۱در دبستان مفید مرزداران در زمان مدیریت دکتر باقری مشغول به کار شدم به عنوان مربی کتابخوانی و در سال ۱۴۰۲ هم به گروه تربیت دینی مدرسه پیوستم به عنوان گروه تفکر برای پیش بردن مسائل و طرح درس‌های که به مناسبت‌های مذهبی باید طراحی و اجرا میشد.

2️⃣ بزرگ‌ترین لذت معلمی چیست؟ بزرگ‌ترین لذت معلمی برای من، همراه و همدل شدن با دانش‌آموزان است.این‌که کنارشان راه بروم، نه جلوتر از آن‌ها و نه پشت سرشان. و در این چند سال خواستم داستان‌ها و قصه‌ها را فقط برای بچه‌ها نخوانم بلکه طوری پیش بریم که بتوانیم با داستان‌ها دنیا را زیباتر ببینیم و نکته ها را دریابیم.هر صفحه، از چشم هر دانش‌آموز رنگ دیگری دارد.با کلاس‌اولی‌ها، دنیا پر از رنگ و هیجان و کشف‌های کوچک اما شگفت‌انگیز رو میشه تجربه کرد .و با ششمی‌ها، وارد دنیایی می‌شوم که پر از پرسش، تردید، چالش و در عین حال، نگاهی روشن و رو به آینده است.لذت معلمی برای من، همین شریک شدن در این مسیر رشد است.

3️⃣ به‌یادماندنی‌ترین لحظه با دانش‌آموزان به‌یادماندنی‌ترین لحظه‌ی من، با یک دانش‌آموز ششمی گره خورده؛پسری گوشه‌گیر که با بیشتر هم‌کلاسی‌هایش در تنش بود و انگار دیواری بلند میان خودش و بقیه کشیده بود.حدود دو ماه از سال تحصیلی گذشته بود، اما هنوز نتوانسته بودم به دلش راهی پیدا کنم.فقط می‌دیدم که پشت نگاهش، چیزی شبیه ترس و خشم قایم شده؛ترسی که خودش را به شکل تندی و فاصله نشان می‌داد.روزی در کلاس، وسط آن همه هیاهوی معمولی، ناگهان صدای شکستن شیشه پیچید.همان دانش‌آموز بود. شیشه کلاس شکسته بود و نگاه همه به او دوخته شد.چیزی در صورتش بود که انگار منتظر یک طوفان بود؛منتظر داد، تنبیه، سرزنش… همان واکنشی که شاید همیشه دیده بود.با صدایی که می‌خواست محکم باشد گفت:«من از هیچ‌چیز نمی‌ترسم.»اما لحنش برای من شبیه صدای کسی بود که پیشاپیش برای دفاع از خودش، زره پوشیده باشد.من از کلاس بیرون رفتم.نه برای این‌که عصبانی‌ام،برای این‌که جارو بردارم و برگردم.لحظه‌ای بعد با جارو برگشتم داخل کلاس.نه داد، نه تهدید، نه کلمه‌ای از «چرا این‌طور کردی؟».فقط نزدیک شدم، آرام نگاهش کردم و با لحنی ساده و بی‌سرزنش گفتم:«مراقب باش… شیشه‌ها خیلی خرد شدن.»چند ثانیه‌ای فقط نگاهم کرد؛نگاهی پر از تعجب، انگار منتظر چیزی بود که نمی‌آمد.بعد، ناگهان چیزی در چهره‌اش نرم شد.با صدایی آرام‌تر از همیشه گفت:«ببخشید… من خودم جمع می‌کنم.»همان لحظه، برای من فقط جمع کردنِ خرده‌شیشه‌ها نبود؛انگار داشت کم‌کم خرده‌شیشه‌های تندی و فاصله را هم از بین خودش و من جمع می‌کرد.از آن روز به بعد، آرام‌آرام در نگاهش چیزی تغییر کرد؛کم‌کم من را نه به عنوان کسی که قرار است تنبیه‌اش کند،بلکه به عنوان کسی که دلسوز و همراه اوست دید.آن روز فهمیدم بعضی از مهم‌ترین درس‌های کلاس،نه روی تخته نوشته می‌شوند،نه در برگه‌ی امتحان؛در همان لحظه‌های کوتاهی اتفاق می‌افتندکه تصمیم می‌گیری به جای فریاد،فقط یک جارو برداری و با مهربانی بگویی: «مراقب باش…»

4️⃣ یک جمله برای معلمی و تنها جمله ای که میشود به آنها بگویم از صمیم قلبم این هستبرای آنچه دوستش دارید، از تلاش دست نکشید. اگر خسته شدید، فقط لحظه‌ای نفس تازه کنید و دوباره راهتان را ادامه دهید.»چون باور دارم آینده، بیشتر از هر چیز، به انسان‌هایی نیاز دارد که هم بلد باشند بفهمند، و هم بلد باشند احساس کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *