یاد ایامی…

یادش بخیر قبل از اینکه کرونایی باشه و مدرسه‌ی تعطیل، حال و هوایی داشتیم. هر روز دور هم جمع می‌شدیم از صبح تا بعدازظهر، با هم شوخی می‌کردیم، غذا می‌خوردیم، بازی می‌کردیم، درس می‌خوندیم و خلاصه با هم زندگی می‌کردیم. حالا که اوضاع و احوال اینطور شده، بدک نیست یه خاطره بازی کوچیک بکنیم.

اولین برنامه‌ی هرروز صبحانه بود، ساعت 7 صبح:

بعدش صبحگاه داشتیم چه صبحگاه‌هایی:
صبحگاه‌های قرآن و صبحگاه‌های معرفی کتاب

صبحگاه‌های ورزش و چهارشنبه‌های زیارت عاشورا

بعدش هم نوبت می‌رسید به زنگ نظافت، بچه‌هایی که اون هفته مسئول شستن ظروف بودن می‌رفتن سراغ شستن ظرف‌های صبحانه و باقی بچه‌ها مشغول می‌شدن به نظافت پایین تا بالای مدرسه، از ریز گرفته تا درشت و از میز گرفته تا پنجره…

حالا دیگه همه قبراق و سر حال آماده کلاس بودیم و تازه ساعت شده بود 20 دقیقه به هشت. راستی یادتون میاد نزدیک امتحانات ترم اول بود که برای رفع اشکال و آمادگی بیشتر تو هر سه پایه کلاس ریاضی پلاس داشتیم؟

کلاس‌ها همیشه سر جاشون بودن، ولی بعضی وقت‌ها می‌شد مثلا آقا افضلی کلاس ادبیات رو تو نمازخونه برپا می‌کردن یا آقا میرزایی کلاس ریاضی رو می‌بردن تو جنگل، آقا حضرتی آموزش عربی با پازل درست کردن پیش می‌بردن و آقا یاقوتی برای عوض کردن حال بچه‌ها صندلی و تخته کلاس رو می‌بردن تو حیاط…

زنگ‌های ورزش یه عده تنیس روی میز می‌رفتن و یه عده هم والیبال

دوشبنه‌ها بعد از میان وعده و نماز، نوبت می‌رسید به میز حساب و ثواب، عکس رفیق مرحوم‌مون علی محمدی و حال و هوای امام رضا و صدای آقا میرزایی

چهارشنبه بعدازظهرها هم که یک ساعت و نیم اضافه مدرسه می‌موندیم برای کلاس‌های فن و هنر: آزمایشگاه فیزیک، ماکت سازی، هنرهای تجسمی، کار با گل، کارگاه چوب، نقاشی و طراحی، رایانه، مستند و عکاسی…

2 دیدگاه برای “یاد ایامی…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *